Arciné
  
 شعر و روزها

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 15 مرداد ماه سال 1387
شعر تازه ی من

دستم را تا آرنج  فرو بردم به تاریکی

چه یافتم ؟

دقیقه ای برای مردن و

بارانی خجسته که تنها بر بعضی می بارید

در چارسوی من  چند اسب مبهم و بی مهار می دوند و

شیهه هاشان را با هم تاخت می زنند

زبان مادری اسبها را نمی دانم و

از حدس حرفها در می مانم

شیهه ی اول به کدام آرواره متصل بوده است

شیهه ی دوم از عضلات دهان کدامیک زاده شد؟

اسبان از شهرهای ترش دل نارنج گذشته اند

به کران های تلخ زیتون رسیده اند و

درون دقیقه ای برای مردن پهلو گرفته اند  :

زبان مادری اسبها را نمی دانم

و می دانم که باران ساعتها ست

که تنها بر من می بارد.


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
آرشیو
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
تعداد بازدیدکنندگان : 22154